تبلیغات
منتظــــــــــــریار

جمعه ها ما زائر گل میشویم


جمعه ها ما زائر گل میشویم


شاخساران توسل میشویم


خشم ما در جمعه طغیان میکند


اشک را در چشم پنهان میکند

تاریخ ارسال : جمعه 23 آبان 1393 02:58 ب.ظ | نویسنده : منتظریـــار

دعای ندبه ی هر صبح جمعه ام آقا به قصد آمدن تو برای مهمانی ست


در انتظار تو چشمم همیشه بارانی ست


و بی تو حال و هوای دلم چه طوفانی ست


بیا كه خیری از این زندگی نمی بینم


كه لحظه لحظه ی عمرم پراز پریشانی ست


هوای خیمه ی قلبم بدون تو سرد است


بهار،پیش دو چشمم شب زمستانی ست


ز جاده ای كه گذر كرده ای مسافرعشق


ببین كه جای قدومت چقدر نورانی ست


دعای ندبه ی هر صبح جمعه ام آقا


به قصد آمدن تو برای مهمانی ست


بیا كه ماه عزای شهید بی سر شد


بیا ببار كه هنگام مرثیه خوانی ست


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تاریخ ارسال : جمعه 23 آبان 1393 02:54 ب.ظ | نویسنده : منتظریـــار

تاکی به رو به کعبه چشم نهم؟

سلام آقا...

باز روز جمعه ای گذشت....نیامدی
دیگر آب از سرمان گذشت....نیامدی
تاکی به رو به کعبه چشم نهم؟!
عمر این منتظر تو گذشت....نیامدی

آقا  بیـا....

تاریخ ارسال : شنبه 29 شهریور 1393 11:28 ق.ظ | نویسنده : منتظریـــار

کجایی یا صاحب الزمان و دلها...!!!

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟
 
دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟
 
قصه عشق من و زلف تو، گفتن دارد نرگس مست کجا، همدمی خار کجا؟

 سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ورنه عشق تو کجا، این دل بیمار کجا؟
 
هر که را تو بپسندی بشود خادم تو خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا؟
 
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟


کجایی یا صاحب الزمان و دلها...!!!

تاریخ ارسال : جمعه 28 شهریور 1393 12:11 ب.ظ | نویسنده : منتظریـــار

شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم

من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم


شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم

 

شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست


باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم

 

هر جا که نام نامی تو آنجاست،قلبم بهانه غزلی دارد


این سوز ریشه ای ازلی دارد،پس با غم عزیز تو دمسازم

  

شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد،سوزانده است نام و نشانم را


می سوزم و به هیزم ابیاتم،بیتی به عشق شعله می اندازم

  

یا صاحب الزمان و زمین موعود،دانای هرکه آمد و هر چه بود


گم نامم و تویی تو،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم

 

تاریخ ارسال : جمعه 28 شهریور 1393 12:27 ق.ظ | نویسنده : منتظریـــار

عیب از ماست که هرصبح نمیبینمت



عیب از ماست که هرصبح نمیبینمت


چشم بیمار شده تار شدن هم دارد


همه با درد به دنبال طبیبی هستیم


دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد


ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست


بدشدن حس دل آزرده شدن هم دارد


آنقدر حرف در این سینه ما جمع شده


این همه عقده تلنبار شدن هم دارد


از کریمان فقرا جود و کرم میخواهند


لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد


نکند منتظر مردن مایی آقا؟!


این بدی مانع دیدار شدن هم دارد


ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم


غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور 1393 11:48 ب.ظ | نویسنده : منتظریـــار

کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد


جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد...

 

"اللهم عجل لولیک الفرج"

تاریخ ارسال : سه شنبه 25 شهریور 1393 05:59 ب.ظ | نویسنده : منتظر یار

چه کار کنم که خواب امام زمان {عج} را ببینم .

روزی شاگردی پیش استادش میرود و میگوید یک سوال داشتم

استاد میگه بپرس .

شاگرد گفت چه کار کنم که خواب امام زمان {عج} را ببینم .

استاد گفت شب غذا ی شور بخور آب هم نخور و بخواب .

شاگرد به دستور استاد عمل کرد و فردا برگشت .

شاگرد به استاد گفت دیشب مدام خواب آب میدیدم ؛

خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم .

کنار نهر آبی در حال آب خوردن هستم .

سپس استاد به شاگرد گفت تشنه ی آب بودی خواب آب دیدی ،

تشنه ی امام {عج} بشو تا خواب امام زمان {عج} را ببینی .

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 شهریور 1393 05:39 ب.ظ | نویسنده : منتظر یار

یک نفر باید بیاید، تا زمین زیبا شود

هر سخن جز سخنی از تو شنیدن سخت است
همه را دیدن و روی تو ندیدن سخت است‌

.
.
.
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال های هجری و شمسی همه بی خورشیدند
تو بیای همه ساعات و همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

.
.

.

.
.
یارب رسان تو بر ما، صاحب زمان ما را
تا که حیات بخشد، روح و روان ما را

.
.
.

آمد بهار و حیف که ما را بهار نیست
وین جرعه ها به کام دلم خوش گوار نیست
گفتم بهار آمد و پر شد جهان ز گل
دیدم که یار نامد و گفتم بهار نیست . . .

.
.
.
یوسف نهان! صاحب الزمان
بر نگاهمان مرهمی گذار

.
.
.
درد ما را خداوند دوا خواهد کرد / بر ظلمت ما شمع عطا خواهد کرد
فردا همگی به چشم خود می بینیم / شمع با چشم جهان بین چه ها خواهد کرد

.
.
.
یک نفر باید بیاید، تا زمین زیبا شود
یک نفر باید بیاید، تا شقایق وا شود

.
.
.
خدارا یک نگاهی سوی ما کن
ز چنــگ نفس امــاره رهــا کن
کرم کن مهدیـا در خدمت خود
نصیـــب و روزی ما کـربـــلا کن . . .

.
.
.
لعنت به عــدو که روح تــقوا را کشت
ایمان و کمال عشق و معنا را کشت
بـــازآ و بگیــر انتقــامی سنگین
از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت . . .
.

.
.
یک عمر میزبان غمت بوده‌ام، تو هم
یک شب به میهمانی چشم ترم بیا

.
.
.
می نویسم که شب تار، سحر می گردد
یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد…
التماس دعای فرج

.
.
.
یک شب بیا به خانه ما هم سری بزن
در آرزوی وصل شما عمر ما گذشت

.
.
.
امسال بهار بی تو آغاز نشد
امسال گذشت و باز اعجاز نشد
کِیْ سین سلام بر لبت می شکفد
عید آمد و سفره دلم باز نشد!

.
.
.
یوسف زهرا کجایی؟ کی شود مولا بیایی؟
پرده برداری ز قبری، مخفیانه مخفیانه!

.
.
.
هر راه بجز راه تو کج خواهد شد
بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد
ما منتظران اگر بخواهیم همه
امسال همان سال فرج خواهد شد

.
.
.
.
یا حجه بن العسکری، جان‌های ما قربان تو
جان‌های ما قربان آن، عشاق سرگردان تو

.
.
.
تو هر زمان که بیایی بهار خواهد بود….
مجال شادی بی اختیار خواهد بود….
خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دو کار……
یکی ظهور امامو یکی شروع بهار….
تعجیل در فرج آقا ۳ صلوات

.
.
.
می خورد غبطه به چشمان قشنگت خورشید
می زند نقره ایِ نورِ رُخَت طعنه به ماه
گرچه جز صحبت رسوایی من نیست ولی
همچنان چشم براه توام ای پاره ی ماه

.
.
.
بیمار گشته است قلوب از عیوب ما
دانیم گشته سد دعاها، ذنــــوب ما
یا غــافر الذنوب گناهان ما ببخش
وانگه رسان ظهور طبیب قلوب ما
اللهم عجل لولیک الغریب الفرج
.

.
.
ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من
.

.
.
گفتم شبی به مهدی، اذن نگاه خواهم!
گفتا که من هم از تو، ترک گناه خواهم!
گفتم که ای امامم، از ما چرا نهانی؟!
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم!

.
.
.
ازفکرگناه پاک بودن عشق است
ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیرقدم تو خاک بودن عشق است

.
.
.
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشمِ انتظار کشید

.
.
.
خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد

.
.
.
خدایا در فراغش ناله تا کی
به سینه داغها چون لاله تا کی
خدایا رازها در پرده تا کی
زغیبت قلبها ازرده تا کی
بنال ای دل بگو با شور و فریاد
که یا مهدی جهان پر شد ز بیداد
کجایی ای گل زهرا کجایی
تو ای مهر افرین لطف خدائی

.
.
.
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید
بنشسته سر راهش ، شاید ز سفر آید
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
کوکب شِمُرم هر شب ، شاید که سحر آید

.
.
.
از فکر گناه پاک بودن عشق است
از هجر تو سینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیر قدم تو خاک بودن عشق است
.

.
.
.
جمله جمله نه ! واژه واژه تو را
ای سفر کرده گفتگو کردیم
کوچه کوچه نه ! خانه خانه تو را
سالیانی ست جستجو کردیم
سوره سوره نه ! آیه آیه تو را
در مناجات آرزو کردیم
جمعه جمعه نه ! لحظه لحظه تو را
ندبه کردیم و های و هو کردیم …

.
.
.
غمی سنگین دلم را می فشارد
به روی سینه ام پا می گذارد
نداریم و نداریم و نداریم
کسی را که نشانی از تو آرد

.
.
.
اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی
اگر مهری ست یا ماهی تو آن مهری تو آن ماهی
دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها
یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی

.
.
.
وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود
آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است
کمتر دلم برای شما تنگ می شود
یا مهدی

.
.
.
یادمان باشد اگر حال خوشی پیدا شد ، جز برای فرج یار دعایی نکنیم !

.
.
.
ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن
یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست
یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن
.

.
.
لبهای تو سوره سوره تفسیر خداست
چشمان تو بی ریاتر از آینه هاست
ای سبزترین سبزترین سبزترین
سیمای تو سین هشتم سفره ی ماست

.
.
.
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

.
.
.
بیا ای یوسف زهرا گره بگشا ز کار ما / که از وصلت رسد جانا به پایان انتظار ما
بیا تا یوسف کنعان شود همچون زلیخایت / فدای روی زیبایت که برد از دل قرار ما

.

.
.
یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد
عیسی شود، آن خسته که بیمار تو باشد
.

.
.
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشمِ انتظار کشید

.
.
.
عمری در آرزوی وصال تو سوختیم
با یاد آفتاب جمال تو سوختیم
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند
ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم . . .
.

.
.
ای آنکه بود طالب دیدار تو چشمم
از هجر تو گردیده گهربار تو چشمم
با رشته کلافی سر بازار محبت
بنشستم و گردیده خریدار تو چشمم
تا آنکه بچیند گلی از گلشن رویت
باشد نگران بر سر بازار تو چشمم
ای یوسف زهرا به گدایت نظری کن
دارد طمع از چشمه ایثار تو چشمم
تا کی به تمنای تو ای مهدی موعود
گریان شود از طعنه اغیار تو چشمم
چشمم شده بیمار ، نما گوشه چشمی
درمان کند آن نرگس بیمار تو چشمم

.
.
.
.
تویی که در نفست می وزد شمیم بهار
بیا به کوچه ما ، عطر نرگسانه بیار
تو جاودانه تر از حس آفتاب و درخت
تو عاشقانه تر از شوق آب و شالیزار
برای از تو سرودن بهانه لازم نیست
حکایت نفس است و حلاوت تکرار
چه عطری از تو در آفاق من پراکنده ست
که شعر مست شده ، واژه را نمانده قرار
چقدر شعر من از واژه “تو” لبریز است
چقدر ذوق من از انتظار تو سرشار
چقدر بی تو نفس می‌کشم ؛ دریغ از من
چقدر خسته ام از این هوای تیره و تار
چه میشود که بیایی ؟ چقدر رویایی است
در این سیاه زمستان ، طلوع صبح بهار

.
.
.
بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود
لب غنچه بی تو به خنده وا نمی شود
همه شب در هجر رخت مویه کنان
این بغض جز به دیدار تو وا نمی شود
همه دلهای شکسته را تو مرهمی
بیا که این درد بی تو دوا نمی شود
عالمی چشم براه منتقم عادلند
این محکمه بی تو بر پا نمی شود
ساغر هستی را تویی آخرین قدح
بی تو هیچ عیشی مهیا نمی شود
صفای دل با صفایان ز توست
دلی بی یاد تو مصفا نمی شود
بقای عالم ز عطر گل نرگس است
بی دیدن این رخ ، دیده بینا نمی شود
چشم ما لایق فیض شرفیابی نیست
ورنه حجت حق بدین آشکارا نمی شود
این جمله را بر عرش برین نگاشته اند
“هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود”

تاریخ ارسال : جمعه 21 شهریور 1393 03:04 ب.ظ | نویسنده : رویـــــــا

من درکنار تو به کربلا می رسم

من درکنار تو به کربلا می رسم

.

.

صبح جمعه ای بود که دلم هوایت کرده بود

دلم کنار تو بود .. اما از تو دور بود

دوری من از تو دلیلش گناه است می دانی

ولی عزیزم گناه من کجا و مهربایت کجا می دانی

دل است دیگر گاهی می گیرد

هم برای تو هم برای من برای همه چیز می گیرد

دل است دیگر عاشق می شود

تنها و غریب می شود و "تو" همه کسش شود

یک لحظه گناه مرا کنار بزار

بی وفایی ها و توبه شکستن هایم را کنار بزار

یک لحظه مرا در حال خود ببین

ببین چقدر بی کس و تنهاست .. ببین

یک عمر انتظارت را کشیده ام

جمعه به جمعه به پایت نشسته ام

برایت گریه ها کرده ام اشک ها ریخته ام

گاهی با تو حرف ها می زدم

در دلم نگاهت می کردم

من که ندیدمت اما تصورت می کردم

اما یک روز می بینمت که دست مرا گرفته ای

بردی کنار دختر سه ساله ای

یک روز این انتظار و اشک و گریه ها تمام می شود

تو می آیی و من هم برای تو می شود

تو می آیی می دانم که می آیی

شنبه و دوشنبه و جمعه فرقی نمی کند یک روز می آیی

یک روز می آیی ... که محشر بپا کنی

همه کس را عاشق یوسف زهرا کنی

لیلی کنی دیوانه کنی و در رکابت جان دهند

یاعلی گویند و لبیک یا مهدی صدا زنند

یک روز ...  این غم کهنه تمام می شود

صدای گریه های علی اصغر تمام می شود

یک روز ... زخم های مادر درمان می شود

تو می آیی و غریب کشی تمام می شود

یک روز من به آرزوی کودکیم می رسم

من در کنار تو به کربلا می رسم

.

.

شاعر : حسن عباسقلی زاده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور 1393 02:35 ب.ظ | نویسنده : منتظر یار