تبلیغات
منتظــــــــــــریار

ببخشید میتونم یه لحظه وقتتو بگیرم؟

سلام و عرض و ادب به همراهان گرامی!
نماز روزه هاتون قبول باشه من که اعتراف میکنم فقط شکمم روزه بود خدا کنه همینم خدا ازم قبول کنه
شما چطور؟ کجاهاتون روزه بود؟
گوش؟چشم؟زبان؟
یادمه یه بزرگی میگفت یه مرد رو دیدم داشت غذا میخورد رفتم جلو گقتم داری روزه ات رو میخوری؟
گفت نه من روزه ام!
اول تعجب کردم فکر کردم داره منو دست میندازه بعد ادامه داد من چشممو به روی گناه بستم دروغ نمیگم غیبت نمیکنم و نمیشنوم فقط مشکل معده دارم نمیتونم شکممو هم روزه کنم
گفت تو چطور تو روزه ای؟
از خجالت داشتم آب میشدم سرمو پایین انداختم گفتم نه من فقط غذا نمیخورم
اینجا جای جمله ی سهرابه که میگه چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

وای خیلی حرف زدم خلاصه همراهان خوبم من این مدت به خاطر کنکور نبودم ان شالله که بعد 24 تیر در خدمتتون هستم

سخن آخر هم اینکه برای همتون ارزوی موفقیت دارم و... همین.

اللهم عجل لولیک الفرج

راستی ببخشید نظری درباره بهتر شدن وبلاگ دارین انتقاد و پیشنهاد و ... با آغوش باز پذیراییم!

تاریخ ارسال : یکشنبه 13 تیر 1395 12:36 ق.ظ | نویسنده : منتظریـــار

به سفره ی افطارت نگاه کن چه کنیم با این همه نعمت؟

به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.
به بشقاب رنگینکونانوپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.
خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟
من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها راپاییده اند.
به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.
توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟
دانه های برنج این شله زرد وامدارمهر چند زن و کدام شالیزار است؟
فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.
عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟
روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟

من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.
به بشقاب رنگینک و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این آش را در خود پرورانده اند.
کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.
بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟
یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.

تاریخ ارسال : یکشنبه 13 تیر 1395 12:26 ق.ظ | نویسنده : منتظریـــار